روانشناسی زنان و مردان

روانشناسی زنان

روانشناسی زنان و مردان

روانشناسی زنان

آنچه زن ها دوست دارند مردها بدانند:

آنچه زن ها دوست دارند مردها بدانند:

زن ها نیاز دارند احساس ارزشمند بودن کنند و از شما مردها بشنوند که نقش مهمی را در زندگی شما ایفا می کنند.
برای یک زن ارزشمند بودن به این معناست که مردی حضور او را در زندگی اش ارزشمند بداند و بگوید که حضور او در زندگی اش مسلماً نقش مهمی را ایفا کرده است و این که بدون او قطعاً کمبود چیزی را احساس خواهد کرد. در یکی از تحقیقاتم زنی چنین نوشته بود: هنگامی که شوهرم صریحاً می گوید بدون من خوشبخت نخواهد بود، احساس ارزشمند بودن می کنم.» آنچه این زن سعی دارد آن را توصیف کند، همان نیاز عمیق زن ها به دانستن این نکته است که حضورشان در زندگی همسرشان نقشی منحصر به فرد را بازی کرده است و همسرشان هرگز نمی خواهد او را از دست بدهد.
حقیقتاً باور دارم که بیشتر مردها هرگز نمی دانند که زن ها تا چه حد نیاز دارند احساس ارزشمند بودن کنند و چقدر نیاز دارند احساس کنند که در زندگی مرد زندگی شان تأثیر مثبتی می گذارند. این موضوع بالاخص هنگامی بیشتر صحت پیدا می کند که مرد، زن خود را قوی و توانمند می بیند. چرا که در این گونه مواقع به غلط فرض می کند که اعتماد به نفس ظاهری زن به این معناست که احساس خوبی نسبت به خود داشته است و دیگر نیازی ندارد بشوند که چقدر زن خوبی است. البته این باور غلط است و زن ها هر قدر هم که موفق، با نفوذ، با... هم که باشند، همواره به تأیید و تحسین از جانب همسرشان نیاز دارند.
برای زن هایی که احساس ارزشمند بودن نمی کنند، چه اتفاقی می افتد.
طی سالیان، از خوانندگان و دوستارانم نامه های بسیاری دریافت کرده ام. برخی در نامه هایشان از من تشکر کرده بودند، برخی سؤالاتی پرسیده بودند و برخی نیز توصیه و پیشنهادهای مرا در رابطه با مسئله ای که با آن مواجه بودند، جویا شده بودند. در این میان شمار بسیاری از نامه ها از طرف مردهای دل شکسته ای بود که اعتراف کرده بودند زن مورد علاقه شان را از دست داده اند و این که تقصیر و کوتاهی نیز از خودشان نبوده است.
این مردها همگی یک فیلم نامه را بازگو می کردند. همگی آن ها عشق زنی را توصیف می کردند که همسری مطلوب و بسیار مهربان، وفادار، با ملاحظه، صبور و بخشنده داشته اند. در ابتدا همه چیزخوب و ملایم پیش می رفته است. اما در مقطعی خاص از رابطه زن، در ناحیه ای خاص احساس کمبود می کرده است. حال کمک در انجام کارهای خانه، عدم بیان و ابراز افکار واحساسات یا صرفاً توجه و محبت. در هر مورد نیز مرد به این قبیل شکایات همسر خود گوش نمی داده، نیازهای او را نادیده می گرفته، عصبانی می شده یا از او فاصله می گرفته است. زن همچنان سعی می کرده است به او نزدیک شود و ناخوشحالی های خود را با او در میان بگذارد. اما هر بار مرد لج بازتر، مغرورتر یا مسامحه کارتر از آن بوده است که پاسخ مقتضی بدهد.
تمامی داستان های فوق نیز پایانی مشابه دارند. همگی مردها در نامه هایشان لحظه ای را توصیف کرده بودند که در کمال شگفتی و تعجب نامزد/همسرشان چنین بیان داشته است که دیگر تاب تحمل ندارد و این که رابطه پایان یافته است. همگی این مردها چنین نوشته بودند که به یکباره به خود آمده و اذعان داشته اند که هرگز آن گونه که باید و شاید قدر همسر خود را ندانسته و به او احساس ارزشمند بودن نداده اند و این که عشق او را امری بدیهی، همیشگی و ماندگار تلقی کرده بودند. اما حال دیگر بسیار دیر شده است. حال رابطه پایان یافته و مرد تنها و درمانده در حسرت چیزی است که روزی از آن او بوده و حال آن را از کف داده است.
در زیر پاراگراف پایانی یکی از همین نامه ها را آورده ام. نامه از طرف مرد جوانی است که از ایالت ویرجینیا که از هم پاشیدگی ازدواج چهارساله اش با ترزا، همکلاسی دوران دانشگاه خود خبر می دهد.
حال که این نامه را می نویسم، پاسی از شب گذشته است و تنها درآپارتمان کوچک و غمزده ام مثل هر شب به یاد ترزا هستم. دلم برایش تنگ شده است و می خواهم برگردد. اما می دانم که هرگز امکان ندارد. خداوند چیزی ارزشمند و گرانبها را به من ارزانی کرد، اما من قدر آن را ندانستم و آن را از دست دادم. دکتر دی انجلیس، آنچه شکنجه ام می دهد این است که می دانم او چقدر مرا دوست داشت. او واقعاً براستی مرا دوست داشت و تنها خواسته ای که در مقابل از من داشت این بود که مطمئن شود من نیز به همان میزان او را دوست دارم. آنچه آزارم می دهد این است که می دانستم چه می خواهد اما مغرورتر و کله شق تر از آن بودم که این خواسته او را برآورده سازم. با بی تفاوتی و بی خیالی خود او را از دست دادم. او فرشته ی نجاتم بود. اما حالا دیگر رفته و رونق زندگی ام را با خود برده است.
در این جا از شما نمی خواهم به من بگویید که چگونه می توانم او را برگردانم. زیرا می دانم کوچکترین امیدی نیز در این رابطه وجود ندارد. تنها خواسته ام در این جا از شما این است که داستان مرا با دیگر خوانندگان یا شرکت کنندگان سمینارها یا سخنرانی هایتان در میان بگذارید تا اشتباهات مرا تکرار نکنند. به مردها بگویید که زن زندگی خود را گرامی و محترم بشمارند و دودستی او را بچسبند. وگرنه سرنوشتی نظیر سرنوشت من گریبان شان را خواهد گرفت و این چیزی است که برای هیچ انسانی آرزو نمی کنم.»
اولین بار هنگامی که نامه او را خواندم، اشک چشمانم را پر کرد. حال نیز که این داستان را دوباره برای شما بازگو می کنم، اشک از گونه هایم سرازیر است. به حال این مرد و تمامی مردهای دیگری اشک می ریزم که
کمی دیر از خواب غفلت بیدار شده اند و کمی دیر متوجه این حقیقت می شوند که عشق یک زن در واقع هدیه ای گرانبهاست.چنانچه قدرش را ندانند، نهایتاً آن را از دست خواهند داد. همچنین برای زن هایی (از جمله خودم) اشک می ریزم که مجبور بودند به رغم میل باطنی شان مردی را ترک کنند که دوستش داشته اند. تنها به این دلیل که حضورشان هرگز گرامی و محترم شمرده نشده و عشق شان امری بدیهی پنداشته شده است.

زن ها به احساس ارزشمند بودن نیازمندند تا نقش همسر بودن خود را به

زن ها به احساس ارزشمند بودن نیازمندند تا نقش همسر بودن خود را بهتر ایفا کنند.
باربارادی آنجلیس در کتاب خود تحت عنوان رازهایی درباره زنان اینگونه می نویسد:
هفته گذشته یکی از دوستانم به من زنگ زد تا از نامزدش شکایت کند. آن ها سه سال تمام بود که با هم نامزد بودند. با صدایی ناراحت گفت: «دوباره اتفاق افتاد. دنی با یکی از دوستانمان سوزی، ناهار خورده بود و ظاهراً به او گفته بود که چقدر مرا دوست دارد و چقدر با من احساس خوشبختی می کند و اینکه من چه زن فوق العاده ای هستم»
پاسخ دادم:«خب، این که خیلی خوب است. نمی فهمم از چه چیزی ناراحت و عصبانی هستی؟»
گفت:«الآن دلیل اش را می گویم. مسئله این است که او هیچ وقت این چیزها را در حضور خودم نمی گوید!»
متأسفانه زن هایی شبیه دوست من تعدادشان کم نیست. پس از سالیان سال تجربه ی مشاوره به زوج ها چنین نتیجه گرفته ام که مردها یکی از مهمترین نیازهای اساسی زن ها را بسیار دست کم گرفته اند و برای آن اهمیت کمی قائل اند. نیاز به ارزشمند بودن. بیشتر مردها در این باره بسیار لاقید شده اند و بیان نمی کنند که نامزد/همسرشان تا چه حد برای آن ها اهمیت دارد. بارها،زن هایی را مشاهده کرده ام که احساس می کنند شوهران شان قدر و اهمیت زیادی برای آن ها قائل نیستند. هرگاه با این قبیل مردها صحبت می کنم، در کمال تعجب متوجه می شوم که برعکس ارزش و احترام بسیاری نیز برای همسر خود قائل هستند اما هرگز آن را در رفتار یا گفتار خود نشان نمی دهند.
چرا نیاز به ارزشمند بودن یکی از اساسی ترین و مهمترین نیازهای پنهان زن هاست؟ این نیاز با دو نیاز دیگر که قبلاً درباره ی آن ها صحبت کردیم، ارتباط نزدیک دارد: نیاز به امنیت و نیاز به ارتباط. بیایید مجدداً نگاهی به دلایل تاریخی نیاز به امنیت در زن ها و ارتباط آن با بقا و حفظ حیات آن ها بیاندازیم.چه چیزی امنیت زن را در رابطه با همسرش تضمین می کند؟ چنانچه مرد برای زن ارزش و قدر و منزلت قائل باشد، زن احساس امنیت خواهد کرد. چرا که در این صورت احتمال این که بخواهد با آن زن بماند بیشتر خواهد شد. لذا زن نهایت تلاش خود را خواهد کرد که قدر و منزلت خود را در چشمان مرد بالاتر ببرد. بدین معنا که تلاش خواهد کرد مادر بهتر،آشپز بهتر و خیاط بهتری باشد و به هرطریق که می تواند او را خوشحال کند. هنگامی که مرد رضایت خود را از او ابراز می کند و به ارزشی که در زندگی مرد دارد صحه می گذارد، زن احساس امنیت می کند.
همواره در طول تاریخ به زن ها براساس میزان قدر و ارزش شان نگریسته شده است. ارزش دارایی و املاک پدرشان، ارزش جهیزیه شان، ارزش ارتباطات خانوادگی و میزان نفوذ هریک از اعضای خانواده ی آن ها، ارزش و میزان جوانی و زیبایی و توانایی باورر شدن آن ها و زاییدن فرزندان سالم .بله .حال زمانه در بیشتر جوامع مدرن بسیار عوض شده است و زنان ،دیگر در قبال زمین های کشاورزی داد و ستد نمی شوند یا به دلایل مادی و اقتصادی ازدواج نمی کنند.گرچه در این میان ،چیزی همچنان دست نخورده باقی مانده است و آن نیاز به ارزشمند بودن در زن هاست.
نظیر بسیاری از زنهای دیگر که خود را قوی و مستقل می دانند،من نیز همواره با این نیاز که توسط مردی در زندگی ام با ارزش و محترم تلقی شوم.دست و پنجه نرم کرده ام .بخشی از وجودم می گفت :«این که او درباره تو چه فکر می کند نباید اهمیت زیادی داشته باشد!»در اعماق وجودم،این را نیز می دانستم که در نهایت واقعاً اهمیتی نخواهد داشت.اما از آن جا که تجارب روزمره زندگی ام از روابط من تأثیر پذیرفته بودند ،نمی توانستم نیاز به تأیید و پذیرش از جانب مرد زندگی ام را نادیده بگیرم .این حقیقت را نیز نمی توانستم کتمان کنم که هرگاه از احساس ارزشمند بودن از ناحیه نامزد/همسرم محروم بودم،بدترین ترس ها و ناامنی ها به سراغم می آمدند.
دراین باره با بسیاری از زن های توانمند و موفق اجتماع صحبت کرده ام.ممکن است تصور کنید که تقدیر و احترام مردها روی زن هایی که برای نمونه هنرپیشه ،دکتر ،میلیونرو...هستند تأثیر چندانی بر روی حس اعتماد به نفس و خود باوری آن زن ها نخواهد داشت.اما در واقع این طورنیست.به یاد دارم خواننده ی معروفی یک بار به من گفت:
«ممکن است باور کردنش مشکل باشد، اما هیچ یک از موفقیت هایی که در بیرون کسب می کنم به اندازه ی آن هنگامی که شوهرم از غذای خوشمزه ای که درست کرده ام تعریف می کند یا مثلاً می گوید که مادرخوبی برای بچه هایمان هستم یا نظرم درباره یکی از نگرانی های شغلی اش جویا می شود و هنگامی که موفق می شوم به او کمک می کنم از هوش و ذکاوتم تعریف می کند، در من احساسات خوب تولید نمی کنند. ممکن است ده ها جایزه فوق العاده را کسب کنم، یا موفق بشوم چندین آهنگ درجه یک و عالی بسازم، اما هیچ یک به اندازه ی نظر او درباره ی من اهمیت ندارند.

آنچه زن ها دوست دارند مردها بدانند:

آنچه زن ها دوست دارند مردها بدانند:

ارتباط واقعی تنها با هم بودن و همراهی و همکاری یا برقراری پیوند نیست. بلکه معنایی به مراتب وسیع تر از تنها «بودن در کنار یک فرد» دارد. ارتباط مستلزم چیزی بیشتر از مجاورت است. ارتباط مستلزم صمیمیت است.
یک بار تعبیری از کلمه ی صمیمیت شنیدم که به نحوی مطلوب ماهیت و جوهره آن را به تصویر می کشید:
صمیمیت اجازه به دیگری است که به پستوهای درون شما سرک بکشد و برعکس بدین معنا که شما نیز پستوهای درون او را برانداز کنید. این گونه از ارتباط نه تنها به معنای موجودیت مشترک در سطح بیرونی آن است، بلکه شامل فاش کردن آنکه و آنچه هستید نیز می شود. فاش کرن آنکه و آنچه هستید به دیگری. صمیمیت یکی از مهمترین اجزاء لازم برای خلق روابطی موفق محسوب می شود.
توجه:در اینجا منظورم اصلاً آن نیست که پیوند و برقراری ارتباط در سطح خارجی اشتباه و یا اصولاً بد است. پیوند نیز جزئی ضروری از هررابطه محسوب می شود و یکی از مهمترین روش هایی است که یک زوج توسط آن با یکدیگر ارتباط برقرار می کنند. اما به منظور شکوفایی و بالندگی عشق، صمیمیت نیز از مهمترین ملزومات محسوب می شود.
بعد از یکی از سمینارها زوجی از من خواستند تا به طور خصوصی با من صحبت کنند. زن گفت: «شما ازدواج ما را همین امشب نجات دادید. ما هفت سال است که با هم زندگی می کنیم. اما پس از تولد پسرمان روابط مان چندان تعریفی ندارد. من همیشه خواسته ام به شوهرم توضیح دهم که احساس خوشبختی نمی کنم. اما نمی توانستم مشکل را به خوبی توضیح دهم.»
مرد نیز سخن گفتن او را قطع کرد و گفت: «همه اش احساس می کردم که او نق می زند و ایراد می گیرد. هر بار که از او می پرسیدم مشکل چیست می گفت که مثل گذشته ها به من احساس نزدیکی و مرتبط بودن نمی کند. هر بار که این را می گفت انگار که بالگدی توی شکمم می زد. همیشه سعی می کردم پدر خوبی باشم و سخت کار می کنم و مواظب خانواده ام باشم، اما هر چه می کردم برایش کافی نبود.»
زن با هیجان گفت: «اما امشب، بالاخره متوجه شدیم موضوع از چه قرار است! همان چیزی که درباره ی ارتباط برقرار کردن و مرتبط بودن گفتید. مشکل ما این بود که با یکدیگر پیوند داشتیم، اما صمیمی نبودیم.
صمیمیت در رابطه مان مفقود بود. هنگامی که شوهرم آن را با این بیان جدید شنید، دانست که در تمام این مدت خواسته ام چه چیزی را به او بگویم و من هم دانستم که چرا در تمام این مدت او احساس می کرد قدر او و زحمت هایش را نمی دانم.»
مرد در حین شنیدن صحبت های همسرش سرش را مرتباً به علامت توافق تکان می داد. با صدایی ملایم گفت:«فهمیدم راه درازی پیش پای خود داریم. اما این بار می دانم که باید روی چه چیزی کار کنیم و من واقعاً مایلم که آن را امتحان کنم»
آنها را بدرقه کردم و هنگامی که رفتن شان را تماشا می کردم، چشمانم از اشک پر شدند. بسیار خوشحال بودم که با ارائه اطلاعات و توضیحات فوق موفق شده بودم به آن ها کمک کنم مشکل خود را درک و شناسایی کنند. از این که آن ها را در مسیر درست راهنمایی کرده بودم به خود می بالیدم. سال ها طول کشیده بود تا بالاخره بتوانم به این درک نایل شوم و تفاوتی را که در زندگی دیگران رقم زده بود، نظاره گر باشم.احساس می کنم این موفقیت ارزش آن همه سال چالش و دشواری ها را داشته است. از آن به بعد عکس العمل های مشابهی را از صدها زوج دیگر که موفق به درک تفاوت میان پیوند و صمیمیت شده بودند، شاهد بوده ام. شاید شما نیز که در حال مطالعه ی این مقاله از کتاب هستید به روشن بینی هایی در قبال روابط گذشته یا حال خود دست یافته باشید. امیدوارم این مقاله راه های جدیدی از عشق ورزیدن را پیش روی شما باز کند و رضایت خاطری را که همواره جویای آن بودید در روابط خود تجربه کنید.
چه چیزی موجب احساس صمیمیت در زن ها می شود. بسیاری از چیزهایی که موجب تولید احساس امنیت در زن می شوند .موجب تولید احساس صمیمیت در او نیز می شوند: گذران وقت و صرف زمان برای با هم بودن، اطمینان خاطر کلامی و ورود به دنیای درون و مکنونات قلبی مرد. در واقع، بسیاری ازمطالب اطلاعات ارائه شده در این کتاب، حال چه درباره راوبط جنسی، ارتباط یا موضوعات دیگر، همگی شامل روش هایی برای ارتباط و صمیمیت هرچه بیشتر مردها با همسرشان هستند. در این جا به ذکر روش هایی برای ایجاد ارتباط و صمیمیت اکتفا می کنیم.
1-ما زن ها هنگامی که مردها افکار و احساسات شان را با ما در میان می گذارند احساس صمیمیت می کنیم.
ارتباط برای زن ها بیشتر به معنای بیان افکار و احساسات است. بیشتر زن ها به طرزی سنتی پر حرف تر و خوش صحبت تر از مردها هستند. از این رو یکی از سریع ترین و مؤثرترین روش های برقراری ارتباط با یک زن کلمات و واژگان یا به عبارتی صحبت کردن و حرف زدن است.

آنچه زن ها دوست دارند مردها بدانند:

کلمات پلی هستند میان مکنونات درونی یک مرد و قلب زنی که دوستش دارد.
کلمات آفریننده ی صمیمیت آنی هستند.
اما زن ها دوست دارند مردها در باره ی چه چیزی با آن ها حرف بزنند. البته پاسخ را از پیش می دانید:همه چیز! ما زن ها دوست داریم در باره ی کار، نگرانی ها، رؤیاها، ترس و خلاصه همه ی بالا و پایین شما بدانیم. به یاد داشته باشید، ارتباط احساسی به معنای در میان گذاشتن رازهای درونی است و صحبت کردن تنها راه فاش کردن این رازهای درون است.
می دانم مردها مشکلات و موانعی را در قبال باز شدن احساس و فاش کردن رازهای درون خود به دیگران احساس می کنند.
درباره ی این موانع و مشکلات در مقاله مربوط به ارتباط بیشتر صحبت خواهیم کرد.آنچه در این جا مورد نظر ماست این موضوع است که صحبت کردن چه نقش مهمی را در ایجاد حس ارتباط روحی در زن ها ایفا می کند. به یاد دارم زنی به من می گفت:«هرگاه همسرم چیزهایی را با من در میان می گذارد، که معمولاً با هیچ کسی دیگری آن ها را در میان نمی گذارد احساس خاص بودن ومحبوب بودن می کنم. می دانم چنانچه برایم احترام و ارزش قائل نبود، هرگز این کار را نمی کرد.
چنانچه صحبت کردن و بیان افکار و احساسات موجب احساس مرتبط بودن در زن می گردد، بنابراین عکس این حالت یعنی بسته بودن روحی و احساسی، موجب احساس گسستگی و قطع ارتباط خواهد شد. در زیر گفته های چندین زن در این رابطه آورده شده است:
«هنگامی که مردی چیزهایی را از من پنهان می کند یا آنچه را که در درونش می گذرد با من در میان نمی گذارد، احساس می کنم کنار گذاشته شده ام و حس می کنم که مرا به حساب نیاورده است و این احساس که ما در دو دنیای کاملاً متفاوت زندگی می کنیم و میان ما دیواری کشیده است.»
«پنهان کردن اطلاعات و حقایق برایم بزرگترین عامل سرد مزاجی و «ضدحال» به حساب می آید. نمی توانم بفهمم چگونه همسرم می تواند از من انتظار داشته باشد با او همبستر شوم. در حالی که هیچ چیز از رازهای درونی اش را با من در میان نگذاشته است. اگر او از من انتظار دارد که با او بی رودربایستی باشم او نیز باید درهای قلبش را به روی من باز کند.»

آنچه زن ها دوست دارند مردها بدانند:

پنهان کردن اطلاعات یا احساسات از نامزد/همسرتان هرگز بی ضرر نیست. بلکه ارتباط میان شما را قطع می کند و صمیمیت و نزدیکی میان شما را می کشد.
2-ما زن ها هنگامی که مرد زندگی مان ما را در فرآیند زندگی خود وارد می سازد، احساس امنیت می کنیم.
آیا تمثیل اتاق عشق مردان را می دانید ؛برای مردها تنها یک عشق در خانه ی فکر و ذهنشان وجود دارد،بنابراین اگر قرار باشد به عشق بپردازید ،باید اتاقهای دیگر را ترک کنند.
مردها به طور معمول حساب روابط صمیمی خود را از بقیه ی زندگی شان جدا نگه می دارندو تنها هنگامی که آمادگی عشق ورزیدن، همبستر شدن و رفاقت را دارند سری به اتاق عشق خود می زنند. یکی از عواقب و پیامدهای منفی این حصارها و دیوارها آن است که به طور معمول همسر خود را در اتاق های دیگر مثلاً: کار، استراحت، تفریح؛ سلامت و ... راه نمی دهند. آن ها احتمالاً فکر می کنند که ما زن ها علاقه ای به این قبیل مسائل نداریم یا این که از روی عادت زحمت آن را به خود نمی دهند. نتیجه این که زن ها احساس می کنند جایی در زندگی مردشان ندارند و لذا احساس گسستگی و جداافتادگی می کنند.
یکی از مؤثرترین روش های ایجاد ارتباط صمیمی با نامزد/همسرتان و تولید احساس محبوب بودن در او این است که او را در فرایند زندگانی خود منظور کنید.
منظور کردن نامزد/همسرتان در زندگی خود به این معناست که:
*جزئیات وقایع و تجارب روزانه ی خود را با او در میان می گذارید. هنگامی که آنچه را در طول روز بر شما گذشته است با نامزد/همسرتان در میان می گذارید، در واقع به او این امکان را می دهید که با شما احساس هارمونی و هماهنگی و نزدیکی بیشتری داشته باشد.چرا که از آنچه بر شما گذشته است با خبراست. صحبت درباره ی وقایع روزانه او را در سطح عمیق تری در زندگی شما وارد می کند و احساسی قوی از ارتباط و مرتبط بودن را در او به وجود می آورد. گویی که دنیاهای جداگانه و مجزای شما حال با یکدیگر مرتبط شده اند.
*او را از مشکلات و گرفتاری هایی که با آن ها رو به رو هستید، باخبر می کنید.
منطق و عقلانیت متعارف و قراردادی به اضافه ی هزاران هزار سال از شرطی شدن های اجتماعی و...به مرد چنین دیکته می کنند که زن زندگی اش را در مسائل و مشکلات خودش درگیر نکند. حال شاید به این دلیل که ضعیف یا نادان و.. جلوه نکند و عشق او را از دست ندهد. این باور هرگز حقیقت ندارد. چنانچه زنی به لحاظ روانی و احساسی سالم و طبیعی باشد پس از آن که شوهرش مشکلات و مسائل خود را با او در میان می گذارد، احساس نزدیکی بیشتری را نیز با او تجربه خواهد کرد. زیرا حال مرد او قلب خود را به روی او گشوده است. یکبار زنی گفت:
«هرگاه شوهرم می گوید از چیزی ناراحت، غمگین یا ترسیده است به مراتب او را بیشتر دوست دارم و احساس می کنم که به من اعتماد دارد. گفتن این حقیقت به من و پنهان نکردن آن یکی از صمیمانه ترین کارهایی است که او می تواند انجام دهد.»
به یاد داشته باشید:«بیان کردن آسیب پذیری، آفریننده ی صمیمیت است. علاوه بر آن، پنهان کردن مشکلات هرگز راه گشا نخواهد بود. مضاف بر این که همسرتان را از شما دور خواهد کرد و موجب خواهد شد احساس کند برای او ارزش و احترامی قائل نیستید.
*او را در تصمیم گیری هایی دخالت می دهید که بر روی او نیز تأثیر خواهند گذاشت.در مصاحبه های که پیش از نگاشتن این مقاله داشتم بسیاری از زن ها به این نکته اشاره داشتند. هنگامی که مردی فرآیند تفکر و تصیم گیری خود را درونی کرده است و در آن باره با نامزد/همسر خود صحبت نمی کند، موجب گسستگی ارتباط می شود و به او احساس جدا افتادگی خواهد داد.می دانم بیشتر مردها این کاررا از روی عمد انجام نمی دهند و هرگز نیز نمی خواهند که چنین احساسی را به زن زندگی خود بدهند. اما در واقع این همان اتفاقی است که در عمل می افتد.
هنگامی که شوهرم به تنهایی تصمیم می گیرد و به تنهایی هم عمل می کند، این احساس به من دست می دهد که وجود ندارم. در این گونه مواقع او خودش به تنهایی جلو می افتد و مرا از فرآیند حذف می کند. گویی آن بخش از زندگانی اش هیچ گونه ارتباطی با من ندارد.»
3-ما زن ها هنگامی که نامزد/همسرمان به ما احساس امنیت می دهد، احساس ارتباط و صمیمیت می کنیم.
هنگامی که زن زندگی خود را به دنیای خود راه می دهید، به او آسودگی خاطر می دهید و وقت خود را با او می گذرانید نه تنها به او احساس امنیت می دهید، بلکه موجب خواهید شد همسرتان احساس کند با شما ارتباط احساسی و عاطفی نیز دارد.در واقع این نوع رفتارها به زن احساس ارزشمند بودن خواهند داد که سومین نیاز اساسی و پنهان تمامی زن هاست. لذا هرگاه شما مردها هر یک از رفتارهای فوق را از خود نشان می دهید، با یک تیر سه نشان می زنید!
هر یک از ما زن ها به دلایل جداگانه ای احساس جداافتادگی یا مرتبط بودن می کنیم. در زیر تنها چندین نمونه از آن ها را ذکر کرده ام.همان گونه که خواهید دید، بسیاری از آن ها همان هایی هستند که موجب تولید احساس ناامنی در ما زن ها می شوند.
آنچه موجب احساس مرتبط بودن درما زن ها می شود :
محبت و نوازش جسمانی
برقراری ارتباط و بیان افکار و احساسات
در میان گذاشتن اطلاعات
هارمونی و هماهنگی
در نظر گرفته شدن، پا پیش گذاشتن
نزدیک شدن،پاپیش گذاشتن
تعریف و تحسین و تمجید
آسایش خاطر دادن
برنامه ریزی و صرف زمان
آنچه موجب احساس جدا افتادگی و گسستگی ارتباط می شود
سردی
فقدان یا کمبود ارتباط کلامی
پنهان کردن اطلاعات
ناهماهنگی
در نظر نیاوردن.حذف شدن
پس نشستن ،فاصله گرفتن
انتقاد و سرزنش
تعلیق و ابهام
پشت گوش انداختن، به بعد موکول کردن
خانم های عزیز:حتماً درباره آنچه موجب احساس ارتباط و نیز جداافتادگی در شما می شود با نامزد/همسرتان صحبت کنید. ممکن است برخی از موارد لیست شما موجب تعجب شما و نیز نامزد/همسرتان گردد.
مردان عزیز: به شما اطمینان می دهم تنها با کمی تمرین، نه تنها از مرتبط شدن و برقراری ارتباط بیشتر لذت خواهید برد، بلکه راز دیگری نیز بر شما فاش خواهد شد:«هرچه با همسرتان ارتباط احساسی و عاطفی بیشتری برقرار کنید او نیز به عشق بازی و همبستر شدن با شما تمایل بیشتری از خود نشان خواهد داد.

آیا تفاوت میان پیوند و صمیمیت را می دانید؟

آیا تفاوت میان پیوند و صمیمیت را می دانید؟

داستان واقعی زیر را یکی از دوستانم با نام جون برایم تعریف کرد. جون و شوهرش بنیامین تصمیم می گیرند به همراه زوج دیگری که از دوستان نزدیکشان بودند، به یک قایق سواری چهار روزه بروند. همه ی آن ها به ورزش های طبیعی علاقه مند بودند و از این که عازم رودخانه ای بودند که تعریفش را زیاد شنیده بودند هیجان زده بودند. برنامه از این قرار بود که روز اول را با هم سفر کنند و روز دوم زن ها و مردها هر کدام جداگانه به سفر خود ادامه دهند. به این معنا که جون و اَبی با قایق خودشان و بنیامین و کریگ نیز هر کدام جداگانه به سفرآبی خود ادامه بدهند و سرانجام در روز چهارم یا همان روز پایان دوباره به یکدیگر بپیوندند.
روز دوم سفر فرا می رسد.جون و اَبی پس از خداحافظی از شوهرهایشان شروع به پاروزدن می کنند. غروب همان روز در نقطه ای زیبا از کناره ی رودخانه چادر می زنند.شام شان را می خورند. ستارگان را تماشا می کنند و ساعت ها را به حرف زدن می گذرانند.تا سرانجام خوابشان می برد. روز بعد نیز به همان خوبی سپری می شود و نهایتاً هنگامی که بنیامین و کریگ را صبح روز چهارم دوباره ملاقات می کنند مثل دو خواهر با یکدیگر صمیمی و نزدیک شده بودند.
این دو زوج روز آخر را با هم می گذرانند و سپس اسباب و تجهیزات خود را بار می کنند و هنگامی که به محل پارک ماشین هایشان می رسند صمیمانه با یکدیگر خداحافظی می کنند و به طرف خانه به راه می افتند. همین که جون و بنیامین به خانه می رسند یک ساعتی را به رد و بدل کردن یادداشت هایشان و گفتگو در باره ی مناظر و مناطق زیبایی که دیده بودند، می پردازند.سپس جون از همسرش می پرسد:«تو با کریگ دوست شدی؟» بنیامین پاسخ می دهد:«اُه، خیلی. او مرد فوق العاده ای است. خیلی با هم صمیمی شدیم.» جون که می دانست کریگ دوستان صمیمی زیادی دارد، با خوشحالی گفت: «خیلی از شنیدن این موضوع خوشحالم. در باره ی چه چیزهایی صحبت کردید؟»
«صحبت؟ اوه، خیلی چیزها»
جون با کنجکاوی تمام می پرسد:
«خب، مثلاً چی؟»
«بذار فکر کنم، خب! در باره اکوسیستم ها زیاد حرف زدیم. رشته ی تحصیلی کریگ در دانشگاه بوم شناسی بوده است. صحبت های خوبی هم در باره ی لوازم و تجهیزات سفر و اردو داشتیم. تولیدکنندگان فوق العاده ای این روزها فعال شده اند که محصولات بسیار پیشرفته و مدرنی تولید می کنند اوه، آره، الآن یادم اومد. در باره ی بازار بورس و سهام هم خیلی صحبت کردیم. برادر کریگ یک سهام دار است که در بازار بورس کار می کند. او تجارب و نظرات فوق العاده و پیشرویی در زمینه ی چگونگی تقسیم سود سهام داشت که فکر می کنم به درد من هم بخورد.»
جون به سختی می توانست صحبت هایی را که شوهرش با کریگ، آن هم در طول دو روز متوالی داشته است باور کند. آیا همین صحبت ها باعث شده بودند که بنیامین و کریگ احساس صمیمیت و نزدیکی کنند؟ آیا آن ها چیز دیگری نداشتند که در طول چهل و هشت ساعتی که تنها با هم سپری کرده بودند، درباره اش صحبت کنند. حتماً بنیامین باید چیزی را از قلم انداخته باشد. جون مجدداً از او می پرسد:
«عزیزم، آیا کریگ چیزی را از رابطه اش با اَبی به تو نگفت؟»
«نه، چرا اینو می پرسی؟»
«از پدرش چطور؟ آیا از پدرش هم با توچیزی نگفت؟»
بنیامین با تعجب پرسید: پدرش؟ چرا باید از پدرش با من صحبت کند؟»
«بنیامین، سر در نمی آورم آیا کریگ به تو نگفت که قصد دارد از اَبی جدا شود. آیا به تو نگفت که چند ماه است درباره این موضوع فکر می کنند؟ آیا به تو نگفت که پدرش بیماری آلزایمر گرفته است و هفته ی پیش قبل از این سفر او را در خانه سالمندان گذاشته اند؟ آیا حتی درباره ی وضعیت بیماری قلبی دخترشان هم چیزی به تو نگفت؟»
بنیامین با کنجکاوی و تعجب تمام از همسرش می پرسد:«تو همه ی این اطلاعات را از کجا به دست آورده ای؟»
جون پاسخ داد:«منظورت چیه از کجا؟ خب معلومه دیگه، اَبی به من گفت.»
«کی؟»
«کی؟! خب توی سفرمان. تعجب می کنم کریگ چطور هیچ کدام از این چیزها را به تو نگفته. اَبی همون ساعت اول که از شما جدا شدیم سفره ی دلشو باز کرد همه ی این ها را به من گفت. من هم چیزهای زیادی رو از خودم به او گفتم. به طوری که وقتی دوباره به شما ملحق شدیم ارتباط عمیقی با هم برقرار کرده بودیم.احساس می کردم تمام مدت عمرم او را می شناخته ام.تعجب می کنم کریگ چگونه توانسته دو روز تمام با تو باشه. اما در باره ی هیچ یک از اتفاقاتی که در زندگی اش افتاده چیزی به تو نگفته باشه؟»
بنیامین در حالی که حالت تدافعی به خود گرفته بود گفت:«خب، من هیچ کدام از این چیزها را نمی دانستم. اما به ات بگم. خیلی به ما خوش گذشت و خیلی هم به هم نزدیک شدیم.»
این داستان یکی از داستان های مورد علاقه ی من است زیرا به وضوح فرق میان پیوند و صمیمیت را به تصویر می کشد. جون تجربه ای عمیق از صمیمیتی را با اَبی تجربه کرده بود بدین معنا که عمیق ترین اسرار و احساسات قلبی شان را به یکدیگر فاش کرده بودند. به همین علت به هم احساس نزدیکی کرده بودند. اما هنگامی که جون شرح مکالمات بنیامین و کریگ را با یکدیگر شنید، نمی توانست بفهمد که چگونه توانسته بودند با هم احساس نزدیکی و صمیمیت کرده باشند زیرا از احساسات، عواطف و رازهای درونی خود چیزی را به هم نگفته بودند. آنچه جون نمی توانست درک کند این بود که بنیامین و کریگ احساس نزدیکی کرده بودند اما با هم صمیمی نشده بودند. در واقع آنها فقط در سطحی خارجی با هم ارتباط برقرار کرده بودند.
برقراری پیوند مستلزم نزدیکی فیزیکی و جسمانی است و هنگامی اتفاق می افتد که در تجربه ای یا واقعه ای مهم با فردی دیگر سهیم می شویم. به عنوان مثال هنگامی که هر دو در یک دانشکده درس می خوانید یا در یک تیم بازی می کنید، یا با هم توی آسانسور گیر می کنید.با شش ساعت کنار هم توی یک هواپیما که ساعت ها تأخیر دارد می نشینید، یا بچه های هر دویتان توی یک تیم فوتبال بازی می کنند، یا با هم به یک سمینار رفته اید یا با هم به قایق سواری رفته اید.
بیشتر اوقات هنگامی که مردها از ارتباط صحبت می کنند منظورشان ارتباط خارجی و «پیوند» است.
پیوند یکی از معمول ترین و رایج ترین طرق ارتباط و احساس نزدیکی برای مردهاست. برای نمونه هنگامی که در فعالیتی مشترک شرکت می کنند، یا با هم بدمینتون بازی می کنند، یا مسابقه ی فوتبالی را از تلویزیون تماشا می کنند، یا تکنیک های جدیدی را که در رابطه با کامپیوترشان یاد گرفته اند به هم نشان می دهند، یا با هم به یک قهوه خانه می روند تا نوشیدنی میل کنند. به طور مشابهی، بنیامین و کریگ نیز در سفر قایق سواری خود با یکدیگر پیوند برقرار کرده بودند. زیرا دو روز کامل از ماجراجویی را با هم سپری کرده بودند.
این در حالی است که هر گاه ما زن ها از ارتباط صحبت می کنیم منظورمان صمیمیت و نزدیکی روحی است.
اما تفاوت میان پیوند و صمیمیت چیست؟
پیوند نوعی از ارتباط است که شامل نزدیکی فیزیکی و جسمانی یا مجاورت باشد.
صمیمیت آن گونه از ارتباط است که شامل نزدیکی احساسی و عاطفی باشد و احساس آسیب پذیری متقابل و دوطرفه.
اَبی و جون بدان دلیل صمیمیت را با یکدیگر تجربه کرده بودند که محتوایی احساسی ـ عاطفی را با هم در میان گذاشته بودند.آن ها نه تنها با نزدیکی فیزیکی و مجاورت و نیز تجربه ی فعالیتی لذت بخش و مشترک با یکدیگر ارتباط برقرار کرده بودند بلکه صمیمیت و نزدیکی احساسی و آسیب پذیری متقابل را نیز با یکدیگر تجربه کرده بودند. می توان گفت که آن ها هم با یکدیگر پیوند برقرار کرده بودند و هم با هم صمیمی شده
بودند.
تفاوت میان پیوند و صمیمیت چگونه روابط زن و مرد را از خود متأثر می سازد؟ پاسخ: به طرقی که فکرش را هم نمی کنید!
برای بسیاری از مردها پیوند به معنای همان صمیمیت است. هنگامی که مردها می خواهند به کسی احساس نزدیکی کنند راه های برقراری پیوند را امتحان می کنند. هنگامی که مردها می شنوند زن ها از ارتباط و صمیمیت صحبت می کنند، فکر می کنند مقصود و منظور آن ها پیوند است. اما منظور زن ها از ارتباط در واقع نزدیکی احساسی و عاطفی است و نه چیزی دیگر.
درک تفاوت و تمایز میان پیوند و صمیمیت مدت هاست که به عنوان کشف و شهودی فوق العاده در زندگی من محسوب می شود. پیش از آن هرگز نمی توانستم بفهمم که چگونه دو مرد می توانستند از صمیمیت صحبت کنند در حالی که به نظر من در واقع فقط پیوند برقرار کرده بودند. در روابط خودم نیز سوءتفاهمات و اختلافات زیادی را به یاد می آورم که ناشی از همین موضوع بودند. برای نمونه با همسرم به تعطیلات رفته بودیم و بعد از چند روز متوجه شدم که افسرده و بی حال شده ام. گرچه به ما خوش می گذشت، اما اصلاً احساس نمی کردم که آن گونه که باید با یکدیگر ارتباطی واقعی برقرار کرده باشیم.هر بار که سعی می کردم در آن باره با او صحبت کنم، منظور مرا درک نمی کرد و می گفت:«اینهمه به ما خوش می گذرد، دیگر چه می خواهی؟»
یا مثلاً هنگامی که با مرد دیگری روابطی از نوع روابط راه دور داشتم، نیز همین احساسات را تجربه می کردم. با این که ظاهراً اتفاق بدی نیفتاده بود یا چیز بدی در مکالمه ی تلفنی بین ما رد و بدل نشده بود، اما به ناگهان احساس نارضایتی و ناخوشحالی داشتم. زیرا احساس ارتباط واقعی نکرده بودم. هنگامی که در مکالمه ی تلفنی بعدیمان در باره ی این موضوع با او صحبت می کردم از دست من ناراحت می شد. می پرسید:«می خواهی تلفنی به تو چه بگویم» یک ساعت تمام با هم از راه دور تلفنی صحبت کردیم، برایت کافی نیست؟»
حال که به گذشته می نگرم مشکل را به خوبی درک می کنم:«ما تنها تماس تلفنی برقرار کرده بودیم، اما از صمیمیت خبری نبود.»
برای مردها پیوند کاملاً کافی و قابل قبول است. به طوری که به چیز دیگری احساس نیاز نمی کنند. اما من مانند بسیاری از زن های دیگر به دنبال ارتباطی صمیمانه بودم.
به یاد دارم به زوجی مشاوره می دادم، زن احساس می کرد که از طرف شوهرش نادیه گرفته می شود و طالب ارتباط و صمیمیت بیشتری از جانب او بود.شوهرش در حالی به صحبت های او گوش می داد که یک کلمه از آن را هم نمی فهمید. با اعتراض می گفت: «مگر ما کم ارتباط برقرار می کنیم؟ همین هفته ی گذشته یک روز تمام را با هم به تمیز کردن گاراژ پرداختیم. تمام آن مدت با هم بودیم. چه طور می توانی بگویی به قدر کافی با هم ارتباط برقرار نمی کنیم؟»
زن با چشمانی نگران و پرسان ملتمسانه به من نگاه می کرد، گویی می گفت، «تو که منظور مرا می فهمی؟ کمک!» پیش خودم فکر می کردم: «آیا واقعاً این مرد فکر می کند که تمیز کردن گاراژ به کمک یکدیگر صمیمیت محسوب می شود؟» حال می فهمم که منظور او مجاورت، شرکت در فعالیت مشترک یا همان پیوند بوده است. او واقعاً صادقانه فکر می کرد که با همسرش ارتباط برقرار کرده بود، زیرا در فعالیتی مشترک با او همراه شده بود.
مردها از کجا یاد گرفته اند که به جای صمیمی بودن پیوند برقرار کنند؟ از پدرانشان و از اجتماع که پسرها را تشویق می کند با هم باشند. همانگونه که به دخترها یاد می دهد یا یکدیگر مراوده و تعامل کنند. به طرزی سنتی، پسرها از همان ابتدا چنین آموزش می بینند که ارزش در انجام دادن کارهاست در حالی که به دخترها گفته می شود برقراری ارتباط با دیگران ارزشمندتر است نه انجام دادن کارها.
تصور کنید دو پسربچه با کامیون های پلاستیکی شان مشغول بازی روی زمین هستند، پدر و مادرشان به آن ها نگاه می کنند و می گویند:«به به، چه پسرهای خوبی! چه قدر خوب با هم بازی می کنند» حال تصور کنید که دو دختربچه کنار هم کف اتاق نشسته اند، ریز ریز می خندند و توی گوش هم پچ پچ می کنند. مادرشان می گوید: «چه دخترهای شیرینی!» حال تصور کنید دو پسربچه کف اتاق نشسته اند و دارند در گوشی پچ پچ می کنند. آیا کمی نگران کننده نیست؟ چرا؟
زیرا ما به برقراری ارتباط نزدیک و صمیمیت در دخترها عادت داریم نه پسرها. دلایل اجتماعی نحوه ی برقراری ارتباط بنیامین و کریگ نیز در سفرشان و تفاوت فاحش آن با نحوه ی برقراری ارتباط و صمیمیت در جون و اَبی نیز ریشه در همین آموزش ها دارند.

آنچه زن ها دوست دارند مردها بدانند:

آنچه زن ها دوست دارند مردها بدانند:

زن ها صمیمیت را با مردی می خواهند که دوستش دارند، زیرا به آنان این امکان را می دهد که آرامش خاطر داشته باشند و دل و جان خود را به روی او بگشایند.
هنگامی که ما زن ها با مردی که دوستش داریم احساس مرتبط بودن می کنیم، گویی که قلبهایمان از طریق کابل یا کانالی به یکدیگر متصل شده است که عشق، محبت و حمایت میان ما و در هر دو جهت جا به جا می شود و این احساس را به ما می دهد که یک واحد، کانون یا تیم هستیم و به جای موانع و دیوارها، درهایی ساخته ایم که طرف مقابل را به درون خود دعوت می کنیم. به طرز مشابهی احساس می کنیم که به اعماق وجود معشوق خود نیز اجازه ی ورود داریم و این همان تجربه ی نیرومند صمیمیت است.
این نوع از صمیمیت که برخاسته از ارتباط باشد زن را قادر می سازد تا آرامش داشته باشد و با تمام وجود خویش ببخشد و در عین حال احساس امنیت بکند.در واقع ارتباط یکی از مؤثرترین راه های خلق امنیت روحی ای است که در ابتدای این مقاله درباره ی آن صحبت کردیم.

آنچه زن ها دوست دارند مردها بدانند:

اغلب هنگامی که ما زن ها احساس امنیت نمی کنیم، سعی می کنیم به طریقی با مرد زندگی مان ارتباط برقرار کنیم.
قطع ارتباط یا احساس بریدگی و جدا افتادگی از مرد زندگی مان همان کابل یا کانال میان قلب های ماست که شدیداً یا موقتاً قطع شده یا آسیب دیده باشد.
زن ها از آن رو همواره در پی برقراری ارتباط هستند که بهای گزافی را که در قبال قطع شدن آن باید بپردازند، می داند و نمی خواهند که مجبور به پرداختش باشند. هنگامی که زن ها از این ناحیه احساس خطر می کنند، سعی می کنند پا پیش بگذارند و با ابراز محبت و علاقه یا مکالمه ای دوستانه و گذران وقت با مرد زندگی شان یا هر آنچه را که احساس هارمونی و هماهنگی از دست رفته را مجدداً به جریان بیندازند، ارتباط برقرار نمایند. به یاد داشته باشید: از آن جا که زن ها عشق را اولویت اول خود قرار داده اند، لذا مسئولیت نگهبانی و محافظت از آن را نیز بر عهده ی خود می دانند. لذا برقراری ارتباط روحی نشانه ی تعهد و پای بندی ما به حفظ و زنده نگه داشتن عشق مان است.

زنان دوست دارند بامردی که دوستش دارند از نظر عاطفی و احساسی صمیم

زنان دوست دارند بامردی که دوستش دارند از نظر عاطفی و احساسی صمیمی باشند
پرسش:مردان عزیز: به نظر شما تمامی رفتارهای مؤنث و زنانه ی زیر در چه چیز مشترک هستند؟
*نزدیک آمدن و گرفتن دست شما هنگامی که با یکدیگر صحبت می کنیم.
*پرسیدن این سؤال از شما که «آیا اتفاقی افتاده؟» هنگامی که مدتی را خیلی ساکت بوده اید.
*اشاره به چیز زیبایی که به هنگام رانندگی با یکدیگر دیده ایم.
*پرسیدن نظر شما درباره ی نحوه ی چیدمان گل ها و گیاهان در اتاق نشیمن.
*گیردادن به شما آن هم در نیمه ی شب که بیا درباره ی رابطه مان صحبت کنیم.
*نقل مو به موی مکالمه ای که با خواهرتان داشته ایم از ابتدا تا آخر
*پرس و جو از تمامی آنچه از صبح تا شب در سر کار بر شما گذشته است.
*بوسیدن شما در هنگامی که به طور تصادفی توی راهرو و از کنار هم رد می شویم.
*نشان دادن کفش تازه ای که به تازگی در حراج خریده ایم به شما.
پاسخ: همگی این کارها روش هایی هستند از جانب زن ها برای ارتباط و پیوند با مردها.
برخی از اقلام این فهرست برای مردها بسیار خوشایندند. ولی برخی دیگر آن ها را عصبی می کند. اما همگی آن ها در اصل تلاش هایی هستند به منظور ایجاد و برقراری ارتباط.
اما منظور از ارتباط یا متصل شدن چیست؟ هرگز فکر نمی کردم این لغت نیاز به توضیح داشته باشد، مگر تا هنگامی که با یکی از دوستان مرد خود صحبت کردم. به او گفتم که مشغول نوشتن مقاله ای با نام رازهایی در باره ی زنان هستم و او از من خواست تا نمونه های از موضوعات ارائه شده در مقاله را برای او ذکر کنم.به طور تصادفی فصل مربوط به سه نیاز پنهان و اساسی را که همگی زن ها بدان نیازمندند به او نشان دادم و این سه نیاز را فهرست وار برای او لیست کردم:
نیاز به احساس امنیت، نیاز به ارتباط و پیوند و بالاخره نیاز به ارزشمند بودن. فوراً متوجه شدم که متعجب و حیران به نظر می رسد. از او پرسیدم «آیا اتفاق افتاده؟»
گفت: «می شه لطفاً یه چیزی رو که من هیچ وقت نمی تونم درکش کنم برام توضیح بدی؟
پاسخ دادم: «البته، چی؟»
این لغت دقیقاً به چه معناست ـ ارتباط داشتن؟ نامزدم همیشه این کلمه را به کار می برد. مثلاً میگه: «یه هفته است که با هم ارتباط نداشتیم» یا «خیلی سریع تونستم با همکار جدیدم ارتباط برقرار کنم» یا «دوست دارم بیشتر با هم ارتباط داشته باشیم» راستش را بخواهید اصلاً نمی تونم از منظور او سر در بیاورم.
به صحبت های این مرد که واقعاً دوستش داشتم و احترام زیادی نیز برایش قائل بودم، گوش دادم و متوجه شدم که به هیچ وجه قصد «دست انداختن» مرا نداشت.او واقعاً صادق بود و می خواست این موضوع را بفهمد. آیا می توانست این موضوع حقیقت داشته باشد که مردهای دیگر نیز احساس درست مشابه احساس او داشته باشند و این که معنای لغتی چنین ساده و پیش پا افتاده را که بارها در گنجینه ی لغات و واژگان زن ها به کار برده می شود، مردها نتوانند به سادگی درک کنند؟
به نظر من پاسخ سؤال فوق مثبت است. احتمال می دهم بسیاری از اوقات در واقع مردها سعی در برقراری ارتباط با ما دارند و شاید به زعم خودشان نیز در این امر مهم موفق شده باشند. در حالی که ما احساس می کنیم نه تنها با ما مرتبط و مربوط نیستند، بلکه بسیار نیز از ما فاصله گرفته اند. به نظر من این احتمال وجود دارد که مردها منظور زن ها را از واژه ی ارتباط و مرتبط بودن دست کم گرفته یا هنوز به خوبی متوجه آن نشده اند. همچنین اهمیت آن را و نیز این حقیقت را که چقدر دوست داریم بارها آن را تجربه کنیم. چنین گمان می کنم که حتی بسیاری مردها از شنیدن این جمله از طرف نامزد/همسرشان وحشت دارند، «عزیزم، این اواخر زیاد با هم ارتباط نداشته ایم» علت آن این است که به درستی نمی دانند چه کار باید بکنند.
منظور از ارتباط داشتن و مرتبط بودن تجربه ی صمیمی و پل زدن میان ادراک و تجربه خود و ادراک و تجربه ی دیگری است.
اکثر کارهای ما زن ها نیز در راستای همین نوع از ارتباط و پیوند است یا به عبارت دیگر آفرینش و ایجاد لحظاتی صمیمی به انواع و انحاء مختلف. این طبیعت ما زن هاست که متصل شویم بی آن که حتی به آن بیندیشیم.
هرگز خرید زن ها را در فروشگاه تماشا کرده اید. این طور نیست که فقط راه برویم و به اجناس مختلف نگاه کنیم. اغلب آن ها را لمس می کنیم و می خواهیم که جنس لباس ها یا پارچه ها را زیر دستمان حس کنیم. به عنوان مثال کفش زنانه ای را برمی داریم و آن را توی دست خود از همه طرف می چرخانیم. در این لحظات ما چه کاری انجام می دهیم؟ پاسخ:سعی می کنیم با آنها مرتبط و مربوط شویم. یا به عبارتی با آنها ارتباط برقرار کنیم. و به این نیز اکتفا نمی کنیم. بدین معنا که با فروشندگان یا حتی با دیگر مشتریان همجنس مان صحبتمی کنیم و مثلاً از چیزهایی که خریده اند تعریف می کنیم یا درباره ی لباس هایی که پرو می کنند توصیه هایی ارائه می دهیم یا زیبایی کفش هایی را که امتحان می کنند،
تحسین می کنیم. به عبارت دیگر: «زن ها به هنگام خرید فقط خرید نمی کنند بلکه رابطه برقرار می کنند!»
هیچ یک از این حرکات و رفتارها، فوق العاده و غیرطبیعی به نظر نمی رسند مگر این که به تماشای نحوه ی خرید مردان در فروشگاه ها و مقایسه آن ها با نحوه ی خرید زن ها بپردازید، پیش از هر چیز بیشتر مردها هرگز به خرید نمی روند مگر این که دیگر محبور شده باشند (البته به جز فروشگاه های اسباب و لوازم الکترونیکی!) دوم این که طوری داخل فروشگاه ها حرکت می کنند که گویی دارند از یک میدان مین رد می شوند. سعی می کنند تا بتوانند از دست زدن و لمس کردن چیزها خودداری کنند. حتی هنگامی که قصد خرید آن را نیز دارند. چنانچه بشود چیزی را بدون دست زدن به آن بخرند، حتماً این کار را می کنند. به عنوان مثال هنگامی که می خواهند پیراهن یا کاپشنی را بخرند در حالی که فقط به سمت آن اشاره کرده اند، تنها می گویند: «اونو برمی دارم!»گویی یک جسم یا شئ عجیب و غریب یا بیگانه است.برخلاف زن ها، مردها سعی می کنند تا بتوانند از دست زدن به اجناس خودداری کنند یا به عبارت دیگر بدون برقراری هر گونه تماس یا ارتباطی خرید کنند.
البته هنگامی که زن ها، مردها را با خود به خرید می برند، مسئله کاملاً فرق می کند. تماشای این نوع صحنه های اغلب برایم سرگرم کننده و جالب هستند. معمولاً زن ها جلو می افتند و با اعتماد به نفس تمام راهروها را پایین و بالا می کنند. در حالی که مردها با بی میلی و اکراه تمام پشت سر آنها راه می افتند گویی که می خواهند آن ها را به زور برای جراحی لثه
ببرند.زن با خوشحالی تمام می گوید:«بهتر نیست از آن فروشنده بخواهیم بیاید و به ما کمک کند؟» همسرش در حالی که وحشت کرده است فوراً می گوید: «نه!» زیرا می خواهد تا آن جا که ممکن است از ارتباط با دیگران خودداری کند. سپس زن به ناگهان لباسی (مثلاً یک ژاکت یا پالتو) را می گیرد به طرف او می اندازد و می گوید: عزیزم! به جنسش دست بزن» البته میل زن آن است که شوهرش آن را لمس کند. مرد در حالی که دندان هایش را بر روی هم فشار می دهد، دستش را دراز می کند و فقط دو عدد از انگشتانش را روی پارچه آن می کشد و سپس سریع دستش را پس می کشد (به این امید که مرد دیگری او را ندیده باشد!)
بسیار خب، شاید کمی اغراق آمیز باشد. اما نکته ای که وجود دارد این است که: برای بیشتر زنها برقراری ارتباط چیزی مثل نفس کشیدن محسوب می شود.اصولاً زن ها این طور با دنیای اطراف خود ارتباط برقرار می کنند. این در حالی است که مردها تا آن جا که می توانند از برقراری تماس و ارتباط خودداری می کنند.این طبیعت آن ها است که مستقل تر و خودمختارتر باشند.
تابستان گذشته تصمیم گرفتم گروهی از دوستانم را به خانه ام دعوت کنم که تقریباً هیچ کدام یکدیگر را نمی شناختند. بعد از ظهر گرمی بود و بعد از آن که همگی رسیدند تصمیم گرفتیم به پاسیوی خانه ام برویم که از یک طرف منظره ی زیبایی رو به تپه ها داشت و از طرف دیگر رو به اقیانوسی باز می شد که البته خیلی دورتر بود. چند لحظه گذشت که به ناگهان متوجه چیزی بسیار حیرت انگیز شدم. همه ی زن ها (که تعدادمان شش نفر بود)به طرزی خودانگیخته روی محیط یک دایره ی کوچک رو به هم ایستاده بودیم. در حالی که مردها در یک خط مثل نظامی ها پشت سر هم صف کشیده بودند و منظره را نگاه می کردند. این نحوه ی آرایش و طرز قرار گرفتن مردها و زن ها در کنار یکدیگر چنان کلیشه ای بود که خنده ام گرفت.
ما زن ها بدن هایمان را در وضعیتی قرار داده بودیم که بیشترین حد امکان ارتباط را برایمان فراهم می کرد در حالی که آرایش نظامی مردها طوری بود که حتی مجبور نباشند به یکدیگر نگاه کنند.
البته در اینجا منظورم این نیست که کدام یک درست و کدام یک نادرست است. این تنها مشاهده یا بی غرض و گزارش گونه از زن ها بود. به نظر می رسد که ما زن ها همواره در پی برقراری ارتباط هستیم حتی بی آن که از آن نیز آگاه باشیم.
خانم ها! به مدت یک روز حرکات و رفتارهای خود را زیر نظر بگیرید تا انواع روش ها و راه هایی را که برای خلق لحظاتی از ارتباط به کار می برید، ببینید.
*برای بوسیدن یا لمس کردن شوهر یا بچه هایتان پیش دستی می کنید.
*به یکی از دوستانتان که می دانید مصاحبه ی مهمی را در پیش دارد زنگ می زنید تا به او دلگرمی بدهید.
*به هنگام رفتن به محل کارتان مدتی را جلو خانه ی همسایه توقف می کنید تا حال پسرش را که مدتی مریض بوده است
*به راننده ی ماشینی که به شما راه داد به علامت تشکر دست تکان می دهید.
*از یکی از همکاران خود به جهت زیبایی اش تعریف می کنید.
*از یکی از مشتریانتان به خاطر کاری که برایتان انجام داده است از طریق پست الکترونیکی تقدیرنامه می فرستید.
*توی صف خرید از یکی از فروشگاه ها با زن پشت سرتان مکالمه ای را آغاز می کنید.
بعد از ظهر به محل کار همسرتان زنگ می زنید تا به او بگویید که چقدر دوستش دارید.
چرا ارتباط تا این حد برای زن ها اهمیت دارد؟ شاید یک دلیل آن این باشد که می توانیم بچه دار شوم به لحاظ ژنتیکی به گونه ای طراحی و برنامه ریزی شده ایم تا بتوانیم وظایف مادری خود را به خوبی انجام دهیم.شاید به آن علت باشد که عشق برای ما زن ها اولویت اول ما محسوب می شود و ارتباط نیز نحوه ی ابراز، ظهور و بروز آن است. زن ها دریافته اند که عشق، صمیمیت و نزدیکی می آورد و صمیمیت نیز به نوبه ی خود قلب های ما را سرشار می سازد. شاید دلایل آن نیز ریشه در سوابق تاریخی و آغاز تمدن ما داشته باشد. هنگامی که ارزش زن ها برای مردها و اجتماع ما در گرو قابلیت های ارتباطی، خلق هارمونی، هماهنگی و تشریک مساعی مان بود.در واقع موفقیت ما در رابطه با جفت مان و نیز در محدوده ی قبیله یا گروهمان که بسیار حیاتی و تأمین کننده نیز محسوب می شدند درگرو توانایی و قابلیت های ما در برقراری ارتباط و پیوند بود.
به تمامی دلایل فوق، هنگامی که زن احساس مرتبط بودن می کند به طرزی طبیعی احساس امنیت خواهد داشت.بدین معنا که احساس می کند متحدانی دارد، از او حمایت می شود و این که تنها نیست.
عکس این حالت نیز صادق است. بدین معنا که قطع ارتباط برای او به معنای ترس و احساس نابودی خواهد بود.
بورلی انجل در کتاب فوق العاده ی خود با نام «هنر عشق ورزیدن بدون از خودبیگانگی» جمله ای از ژان باهر میلر را نقل می کند که بدین قرار است:
اعتماد به نفس و خودباوری زن حول قابلیت و توانایی او در حفظ مناسبات و روابطش شکل می گیرد. برای بسیاری از زن ها از دست دادن یا گسستگی رابطه تنها از دست دادن یک رابطه نیست.بلکه چیزی به معنای از دست دادن کامل خویشتن خویش است.
فکر می کنیم مردها این راز را درباره ی زن ها می دانند و آن را نیز پذیرفته اند: این که تا چه حد دوست دارند مخصوصاً با زنان دیگرـ دوست، خواهر، مادر یا دخترشان ارتباط برقرار کنند. آنچه بیشتر مردها درک نمی کنند، وجود همین نیاز در زن ها و برقراری ارتباط با آن ها (مردها) است. به یاد دارم مردی سنتی که با یکی از آشنایان من ازدواج کرده بود می گفت: «همسرم همیشه از صمیمیت بیشتر در زندگی حرف می زند، به او می گویم که صمیمیت را می تواند با زن های دیگر برقرار کند. بد می گویم!؟»
بله!

آنچه زن ها دوست دارند مردها بدانند:

آنچه زن ها دوست دارند مردها بدانند:
مطمئن ساختن زن از عشق، تعهد و پای بندیتان به ما از مؤثرترین روش های تولید احساس امنیت روحی در ما زن هاست. در زیر برخی از روش های آسایش خاطر دادن به زن ها آورده شده است:
*با کلمات و گفته های خود عشق و قدردانی خود را نسبت به او نشان دهید.
*به او بگویید که در زندگی خود به او نیاز دارید و دلایل آن را نیز بیان کنید.
*در اوقات دیگر نیز به لحاظ جسمانی و فیزیکی ـ آن هم نه تنها پیش از رابطه ی جنسی ـ با او مهربان و با محبت باشید.
*هنگامی که در رابطه اش با شما احساس ناامنی می کند، از او بپرسید دوست دارد چه چیزی از شما بشنود تا نگرانی هایش برطرف شوندـ آن هم نه تنها یک بار بلکه چندین بار.
*بیشتر به او زنگ بزنید و به او خبر بدهید که کجا هستید یا چه کار می کنید تا او بداند که به او فکر می کنید .
زن ها ممکن است به دلایل مختلفی دچار احساس ناامنی شوند. در زیر چکیده ای از مواردی هست که میان بسیاری از زنها مشترک بود. زن هایی که پیش از نگاشتن این مقاله با آن ها مصاحبه کرده بودم.
آنچه موجب احساس امنیت در ما می شود:
تعهد، پای بندی و وفاداری
تعریف و تمجید و تحسین
 ثبات قدم
قابل اعتماد بودن
عشق و حرارت
نزدیک شدن
مکالمه و ارتباط
حل و فصل و رسیدگی به مسائل
 برنامه ریزی و وقت صرف کردن
آسودگی خاطر
آنچه موجب احساس ناامنی در ما می شود:
لاس زدن و چشم چرانی
انتقاد و سرزنش
تزلزل و بی ثباتی
 بی مسئولیتی
 ما را به پستوهای درون خود راه دادن
 رازهای درون خود را پنهان کردن
قضاوت و محاکمه
دوری گزیدن
 سکوت
 انکار و نادیده گرفتن
ابهام و عدم قطعیت
 فقدان یا کمبود و پای بندی
چنانچه یک زن هستید، به شما توصیه می کنم اندکی وقت صرف کنید و از آنچه موجب احساس امنیت و نیز ناامنی در شما می شود فهرستی تهیه کنید. چنانچه می توانید آن را به نامزد/همسر خود نشان دهید.
مردان عزیز: چنانچه نامزد/همسرتان مایل بود که فهرست خود را به شما نشان دهد به تمامی موارد آن به دقت فکر کنید.چرا که این موارد کلیدهای درک قلب او هستند.